عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

37

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

مىرسد كه در زمرهء كسانى است كه چشم بر راه ظهور امام منتظر در سال 700 هجرى بوده‌اند . مؤلّف در انتظار اين كه در آن تاريخ از حقايق باطنى امور پرده برافتد ، راه آن را هموار مىكند و در اين طريق آرا و عقايد نحله‌هاى گوناگون را عرضه مىدارد و برحسب اتّفاق خصايص ناتمام و اعتبار محدود آنها را در برابر حقيقت مطلق نشان مىدهد . اين گروه مسلما شيعه مىباشد ، و همين امر الزاما حاكى از آن نيست كه وى به ظاهر شيعه باشد ، يعنى آداب و مناسك اثنا عشرى را متابعت كند . ما هيچ وسيله‌اى براى ابراز نظر قاطع در اين باب نداريم - به ويژه اگر كشف الصراط به حقيقت از نسفى باشد - و وانگهى اين نكته چندان مهمّ نيست . ولى مسأله‌اى كه در اينجا پيش مىآيد مسألهء موافقت و قرابت وى با نهضت شيعه است ، و ما از آن آگاهيم ، يا روابط وى با آيين اسماعيليه و اماميهء اثناعشرى . حمويه و نسفى عينا به مانند مذهب احياءشدهء اسماعيليّهء الموت ، معتقدند كه قيامت به معنى مكشوف شدن حقايق يا واقعيات باطنى امور است و رستاخيز به توسّط صاحب الزمان تحقّق پذيرفته و تحقق خواهد پذيرفت و به‌خوبى مىتوان فهميد كه چرا اسماعيليّه مؤلّف مورد بحث ما را از اصحاب و اتباع خود شمرده‌اند . در اينجا تنها رابطه و قرابت معنوى مىتواند مورد نظر باشد ، نه تعلّق واقعى به امّت اسماعيليّه . قيامتى كه نسفى از آن سخن مىگويد در الموت اعلام نشده بوده است . و هنوز وقوع نيافته است . اين قيامت در سال 700 هجرى به دست امام دوازدهم اثناعشريه تحقّق خواهد يافت . به ويژه نسفى مذهب اسماعيليّه را كه با آن معاصر بوده نمىشناخته است . وى هنگام بحث از ولايت ، در رسالهء دوّم كشف الحقائق يك بند را به تعريف عقايد و نظرات شيعه اختصاص داده است ( ر . ك . ولىّ الدّين افندى 1767 ، ص 632 و بعد ) ، بدين شرح : « بدانكه اهل شيعه مىگويند كه رسول برگزيده و فرستادهء خداست و معصوم است از صغاير و كبائر و متابعت وى واجب است . و ولىّ ( خليفه ) و وصىّ رسول خداست و خليفهء رسول خداى هم معصوم است از صغاير و كبائر و متابعت وى هم واجب است ، و خلافت به نصّ است نه به اجماع و اتّفاق امّت . پس خليفهء رسول آن است كه منصوص باشد بر خلافت و امامت از قبل آن كس كه قول وى حجّت باشد و هرگز نباشد كه خليفهء رسول خداى در عالم نباشد از جهت آن كه نشايد روى زمين از امام خالى باشد . چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه در مذهب كيسانيّه ، كه يك طايفه از طوايف